خرید بک لینک
لیژیا دور ، دور ، دورتر .... زده ام  زیر همه چیز . مادر مریضم خم شده روی سینک ، ظرف ها را کف مالی میکند ‌.اب میکشد و میگذارد توی اب چکان ‌ . بعدش صدای به هم خوردنشان به گوش میرسد ‌ . جارو میزند . دستمال میکشد.و من  بعد از یک ماه پرستاری بریدم . از خودم . از خانواده . نه به خاطر کار کردن. نه . بخاطر دیده نشدن . بخاطر اینکه شده ام مثل یکی از وسایل کوفتی این خانه ‌ . بریده ام و دیشب به همشان گفتم که دارم میروم. موقعیتش را هم دارم . در زمان حاضر در ادامه ی همان‌حرف ها ، صبحانه و

برچسب: نویسنده: بهنام قربانی تاريخ: دوشنبه 16 شهريور 1405 ساعت: 13:30

صفحه بندی